مسافرخانه بندر بارانداز

۳.۳ از ۵ · ۲ رأی۲۳۶ صفحه۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

در باران راه می‌رفتیم، هر دو خیس خیس شده بودیم. من غمگین بودم. وقتی به مسافرخانه رسیدیم، هر کدام به اتاق خودمان رفتیم؛ من در زیرزمین و دختر در طبقه هفتم، در طبقه صاحب مسافرخانه و زنی که همیشه سایه‌اش را در پشت پرده دیده بودم.

تعداد صفحه
۲۳۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۸۰۹۲۳۲
سال نشر
۱۳۹۳
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

دوستی نقاش داشتم که می‌گفت: « وقتی بار سنگین باشد اسبان گاری یکدیگر را گاز می‌گیرند. »

چرا هیچ‌کس چیزی شگفت نمی‌آفریند. همیشه شنبه یکشنبه است و دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه تعطیل هستند. نه انگورهای طلایی تابستان نه به لب‌هایی که آغشته به گل سرخ و دریاست پرواز نمی‌کنند.

از بحث‌های کوتاه و بلند در باره هنر و سیاست و مسابقات فوتبال نفرت پیدا کرده بودم. می‌گفتم: « سیاستمداران جهان را مثل کیک عروسی میان خود تقسیم کرده‌اند. شاعران برای فرار از خودکشی شعر می‌نویسند. کارگردان‌های سینما فیلم‌های کسالت‌آور می‌سازند که جوایز فستیوال‌های جهانی را درو کنند.

در باران راه می‌رفتیم، هر دو خیس خیس شده بودیم. من غمگین بودم. وقتی به مسافرخانه رسیدیم، هر کدام به اتاق خودمان رفتیم؛ من در زیرزمین و دختر در طبقه هفتم، در طبقه صاحب مسافرخانه و زنی که همیشه سایه‌اش را در پشت پرده دیده بودم…