نه آبی نه خاکی

نویسنده: علی موذنی

سال نشر: 1393

تعداد صفحه: 232

برخورد گلوله تانک را با دپو با تمام وجود احساس کردم. لرزش زمین مثل ماشینی با آخرین سرعت ممکن از درونم عبور کرد. بعد خود را به همان حالت خوابیده روی هوا دیدم. به نظرم آمد برای آنکه پوستم از شدت گرما قلفتی ور نیاید، باید دهانم را باز کنم. دهانم را باز کردم و تا آمدم آتش را از دهانم بیرون بدهم، محکم به زمین خوردم و خاک‌ها از دهان بازم به درون ریختند...