از عشق گریزانم

نویسنده: نیلوفر لاری

ناشر: رخ مهتاب

سال نشر: 1393

تعداد صفحه: 464

امتیاز ناولر: 3.0 از 1 رای

زکی! زده بود دمار از روزگار ماشین من درآورده بود و یه خسارت چند میلیونی گذاشته بود روی دستم، تازه دو قورت و نیمش باقی بود. ماموریتش تموم شده بود. دیگه باید می‌رفت. با این کارش به‌قدر کافی تونسته بود حال منو جا بیاره. پس دیگه واسه چی بمونه و خودشو مضحکه‌ی دست عام کنه؟ وقتی داشت می‌رفت، بدون این‌که یه نگاه به من وامونده‌ی حیرون و بیچاره بندازه و از کاری که با من و ماشینم کرد ذره‌ای پشیمونی و ناراحتی به دل خودش راه بده، با تهدید و خط و نشون گفت: دیگه با آبروم بازی نکن!