پری‌خوانی عشق و سنگ (مجموعه 3 نمایش‌نامه)

نویسنده: چیستا یثربی

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 112

خدا شنید و لبخند زد و لبخند خدا آفتاب است که هرگز با زمین قهر نمی‌کند و هر آفتاب تازه یعنی جهانی تازه، ببین از چاه چه آورده‌ام؟ آخرین وصیت بزرگ‌مردی را... بخوان... صدای مرا در صحرا آواز ده. خواستم از چاه بیرون بیایم تا بخوانم. خواستم بیرون بیایم، اما نشد. تاریکی مرا به سوی خود کشید. گویی که آن مردان مرده، آن دخترکان و آن شهرهای ویران، مرا به سوی خود می‌خواندند. هر دم می‌مردم و جان از تنم نمی‌رفت. دست‌هایم به امید یافتن تکیه‌گاهی بیهوده هوا را چنگ می‌زد تا تو را یافتم. تو را با دست‌هایت شناختم.