دنیای نورا 2084

۲۰۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

صدای مادربزرگ طنین آرامی داشت طوری که انگار از زیرزمین یا از درون یک جعبه بیرون می‌آید. اما هنوز حرف پیرزن تمام نشده بود: ما دقیقا هفتاد و دو سال دیگر همدیگر را خواهیم دید و در آن زمان تو پاسخگو خواهی بود. ناگهان نورا خسته شد، آخر پیچیدن در سحرو جادوی زمان کار دشواری است. اتاق می‌چرخید و مادربزرگ می‌خندید. خنده‌های کودکانه‌ای که مناسب بانویی در این سن و سال نبود. اما ناگهان سرش را به پشتی صندلی چسباند و طوری به آن لم داد که گویی آماده مردن شده باشد. اما بعد با صدای بلند و نالان طوری که انگار خود نورا است که می‌خواهد خود را در دنیای ساحران معرفی کند. خواند: همه پرنده‌ها... همه پرنده‌ها... همگی این‌جا هستند و با خود خوشبختی و برکت آورده‌اند...

تعداد صفحه
۲۰۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۸۲۱۳۱۸
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.