سرش را گذاشت روی فلز سرد (از کشتن و رفتن)

۳.۲ از ۵۱۵۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

... نکشتیم سرکار، چندبار به‌تون گفتم، باز هم می‌گم، ما کسی رو نمی‌کشتبم. راحت‌شون می‌کردیم. بختیارو راحت کردیم. کیوان رو راحت کردیم. هوشنگ رو راحت کردیم. حسام رو راحت کردیم... دارم می‌گم به‌تون. همه رو سرکار. نمی‌دونیم چندتا سرکار نمیدونیم... می‌گفت مال اون پنج‌شنبه بود، مال من حتما دوشنبه‌است. می‌گفتم بی‌خود نیست نویسنده شدی، استاد چرند گفتنی. می‌خندید.

تعداد صفحه
۱۵۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۴۷۵۳
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.