قصه ظهر جمعه

نویسنده: محمد مساوات

ناشر: بوتیمار

سال نشر: 1393

تعداد صفحه: 84

امتیاز ناولر: 5.0 از 1 رای

طاهره: بریم بگیم عروستون قبلن با یکی دیگه شیرینی خورده بود و به هم زدیم و به شما هم چیزی نگفتیم؟ سودابه: نمی‌گن واسه چی تا الان چیزی نگفتین؟ طاهره: نمی‌گن الان چرا گفتین؟ قدرت: راست می‌گه اکرم، راست و حسینی بگیم بهتره نه؟[مکث] نه بهتر که نیست. افشین: فکر می‌کنید اگه بهشون می‌گفتید قبول می‌کردن؟ اکرم: می‌گیم یارو غشی بوده، ال بوده، بل بوده، بوده دیگه، بابا اونا هم آدمن دیگه. افشین:نمی‌شه که همین‌طوری... اگه... سودابه: اگه گفتن واسه چی اولش نگفتین چی می‌خوایم بگیم؟ افشین: بین بد و بدتر باید یکی رو انتخاب کنیم.