دستنوشتهها
نویسنده: فرهاد کشوری
ناشر: نیماژ
سال نشر: 1393
تعداد صفحه: 144
حالا گاهی خودم را سرزنش میکنم که چرا همان موقع از خانه بیرون نزدم. اما این سرزنش همیشگی نیست. بعضی وقتها هم به خودم میگویم تو شاهد بودی. برای همین است که اینها را مینویسم. از در اتاق تو رفتم و همانجا خشکم زد. شاخه گل مریم جلو پاهایم افتاد. کبریت انگشتان لرزانم را سوزاند. چوبکبریت را انداختم. با عجله کبریت دیگری زدم. مرد میانسالی به پشت کف خاکی اتاق افتاده بود و چشمانش به سقف خیره بود.