3 گانه (قدم بخیر مادربزرگ من بود اژدهاکشان عروس بید) مجموعه داستان
۵ از ۵ · ۱ رأی۴۰۰ صفحه
- نوشته یوسف علیخانی
- ناشر آموخته
امتیاز ندادهاید
من که رسیدم دمش هم داشت می رفت زیر ضریح. امانالله آب دهانش راقورت داد و زیر کولهی علف، نفس نفسزنان گفت: خودم دیدم که قربانعلی دشتبان را بلمباند و بیامد اینجا. رد خون از توی باغستان کشیده شده و افتاده بود توی دشت راهان. از آنجا هم آمده و رسیده بود به سرازیری خاکستان پایین امامزاده افتاده بود اما رد خون کنار ضریح قطع میشد...
- تعداد صفحه
- ۴۰۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۵۹۴۱۴۵۶
- سال نشر
- ۱۳۹۴
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.