ته تنهایی

نویسنده: ثریا مغانلو

ناشر: بهزاد

سال نشر: 1394

تعداد صفحه: 108

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیه‌خون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست. بیا زندگی را بدزدیم، آن‌وقت میان دو دیدار قسمت کنیم. بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم، بیا زودتر چیزها را بینیم ببین عقرب‌های فواره در صفحه‌ی ساعت حوض زمان را به گردی بدل می‌کنند. بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.