یادت نرود که

۲.۷ از ۵ · ۲ رأی۴۵۲ صفحه۲ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

فروغ به زور خندید. چروک‌های زیر چشم دوست‌داشتنی‌ترش کرده بودند. کیوان نگاه کرد به صورت او و چروک‌های ریز و پلک‌ها که کمی افتاده‌تر شده بودند. نگاهش را از او گرفت. فروغ زیبا بود. زیباترین زنی که دیده بود. مثل هنرپیشه‌ها نبود. جنس زیبایی‌اش با همه فرق می‌کرد، انگار فروغ یک‌جور دیگری زیبا بود. فکر کرد میان‌سالی اوج زنانگی یک زن است.

تعداد صفحه
۴۵۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۷۴۰۵۳۶۹
سال نشر
۱۳۹۴
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

خطاط سه خط نوشتی،یکی را هم او خواندی هم غیر،یکی را او خواندی و لا غیر،یکی را نه او خواندی لا غیر. گفت آن خط سوم منم

عشق همین جوری قشنگ است که هر لحظه نگران از دست دادنش باشی،هر وقت مطمئن شدی که آن را برای همیشه به دست آورده ای در واقع همه چیز تمام شده است.