تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم

نویسنده: آنتونی دوئر

مترجم: مریم طباطبایی‌ها

ناشر: کوله‌پشتی

سال نشر: 1394

تعداد صفحه: 528

می‌دانی ورنر، همه می‌گویند من شجاع هستم. وقتی که بینایی‌ام را از دست دادم همه گفتند شجاع هستم. وقتی پدرم رفت همه گفتند شجاع هستم. اما این شجاعت نیست. چون من چاره دیگری ندارم. من از جایم بلند می‌شوم و زندگی را ادامه می‌دهم. مگر تو همین کار را نمی‌کنی؟ مگر تمام مردم این کار را نمی‌کنند؟ و ورنر آرام می‌گوید: سال‌ها بود که جرات این را نداشتم، اما شاید امروز این کار را در برابر چشمان خودم انجام دادم.