نزدیک دورها

۲۳۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

بیشتر دو کوچه را به یاد می‌آورم که هر دو مشخصا به یک میدان و یا شاید به میدان‌های دیگری می‌رسیدند. از هر کوچه که می‌رفتیم ار مسیری همانند عبور می‌کردیم. شب‌ها دروازه را نمی‌بستند، یعنی گاهی می‌بستند و گاهی نمی‌بستند. من شب از یکی از این کوچه‌ها می‌رفتم. همه‌جا خلوت بود. مناظر و مرایا عجیب بودند. در روز این صحنه‌ها و تصویرها عوض می‌شد. یکی بود که پتویی یا نمدی بر دوش داشت. همیشه از من جلو بود. من به دنبال او می‌رفتم...

تعداد صفحه
۲۳۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۴۱۷۷۲۲
سال نشر
۱۳۹۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.