1 قدم تا دلدادگی
نویسنده: هایده حائری
ناشر: چکاوک
سال نشر: 1394
تعداد صفحه: 336
امتیاز ناولر: 4.2 از 3 رای
پیش خودم فکر کردم: چه خوب شد چتر را خودم برداشتم. واقعا کار دستی کردم وگرنه مثل یک موش آب کشیده میشدم! شاید هم بدتر! از دیشب هوا ابری بود، بالاخره در اواخر شهریور ماه باران بارید. آنهم چه بارانی! شیشه تاکسی را پایین کشیدم تا هوای لطیف بارانی را با تمام وجود احساس کنم. بعد از آن همه گرمی و دمکردن هوا نیاز به تنفس بارانی داشتم. چند قطره باران روی کیفم ریخت و مجبور شدم شیشه را بالا بکشم. راننده تاکسی نگاه دلخوری به بالا کشیدن شیشهام انداخت و پخش ماشینش را روشن کرد.