کفش‌های خدمتکار و داستان‌های دیگر

The complete stories

۳.۶ از ۵۲۳۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

آیدا صبر کرد تا خانه از بوی گاز خالی شد، بعد پنجره‌ها را بست. قبل از اینکه لباس‌ها را درآورد، به بخاری نگاه کرد و دید شیر گازش بسته است. خسته و کوفته به رختخواب رفت و بلافاصله خوابش برد. به نظرش هنوز درست نخوابیده بود که یک‌مرتبه پرید. وحشت‌زده به سام نگاه کرد، ولی سام کنار او زیر لحاف توی خودش جمع شده بود و سرش را هم برده بود زیر لحاف...

تعداد صفحه
۲۳۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۹۹۴۸۲
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.