وقت هرز

نویسنده: بریل بینبریج

مترجم: آزاده فانی

ناشر: شورآفرین

سال نشر: 1394

تعداد صفحه: 184

«وقت هرز» روایتی است جسورانه و استادانه از زندگی «همه ما» در یک میهمانی خانوادگی، و قدرت بینبریج نیز در همین است: شرح و وصف بی‌نظیر کژکاری‌ها و اختلال‌های خانوادگی، بینبریج در این رمان بر خلاف نویسندگانی چون آنجلا کارتر و مارگارت اتوود، با مباحث فرهنگی در باب جنسیت و تمایلات جنسی گره نخورده، بلکه در واقع هنر او آن‌جا است که شکاکیت و ناباوری وسیع و گاه مطلقی را درباره احساسات عاشقانه نسبت به جنس مخالف و هسته خانواده با خواننده در میان می‌گذارد. «وقت هرز» داستان کشتن زمان در بازی روزمرگی، در یک شب، در یک مهمانی است؛ آن‌طور که «بی‌نی»، میانسالی را به نیمه دوم مسابقه فوتبال تشبیه می‌کند، و با در نظر گرفتن این‌که هر آن امکان دارد سوت پایان نواخته شود، می‌گوید؛«پس بیهوده است که وقت باقی‌مانده را با خواسته‌های نامعقول هدر بدهیم.» حالا میانسالگی، ادوارد فریمن را هم وارد وقت اضافه زندگی می‌کند. ادوارد از پشت خط صدای همسرش هلن را می‌شنود که:«امشب هم قراره خیلی دیر کنی؟» و ادوارد از پشت خط سعی می‌کند که دیر نکند. بینبریج در این رمان، تصاویری بکر ار روی پنهان زندگی، جلوی چشم ما می‌گذارد که با آن‌ها کاملا آشناییم: از نگاه‌های زیرجلکی، پا زدن‌های زیر میزی، تلفن‌های قایمکی، بهانه‌های الکی، راه‌بندان‌های ساختگی، مشغله‌های بی‌پایان اداری گرفته تا «دوستت دارم‌»های هر روزه. تصویرهایی که در فیلم‌ها و نمایش‌نامه‌های مهم دنیا دیده و خوانده‌ایم:«چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» (با بازی الیزابت تیلور و ریچارد برتون)، «عاشق شدن» (با بازی مریل استریپ و رابرت دنیرو)، «آگوست؛ اوسیج کانتی» (با بازی مریل استریپ و جولیا رابرتز) و «جشن تولد» اثر هارولد پینتر. بینبریج در این رمان «همه ما» را از زاویه دید دانای کل، زیر تابلوی «شام آخر» جمع می‌کند تا هم‌زمان با مسیح که از خیانت یکی از حواریونش می‌گوید، ما را وادار کند به اعتراف:«بالاخره یک روز دست همشان رو می‌شود...» بینبریج در این کمدی سیاه ما را کلمه به کلمه به ضیافت «شام آخر» می‌کشاند؛ هر بار نفسمان را با نبض هر کلمه و حس هر تصویر بند می‌آورد، و وادارمان می‌کند که بازگردیم عقب، به خوانش دوباره و دوباره «وقت هرز» رفته‌های‌مان.