100 (100 داستان ک...

نویسنده: جمعی از نویسندگان

مترجم: امیر مدرسی

ناشر: یاران

سال نشر: 1392

تعداد صفحه: 176

روزی روزگاری، مردی در باغش چندین درخت انار داشت و سال‌ها به هنگام پاییز انارهایش را در سینی‌های نقره‌ای، بیرون باغش می‌گذاشت و بر سینی‌ها علامت‌هایی گذاشته بود که رویشان نوشته بود: یکی بردارید، نوش جانتان. اما مردم می‌گذشتند و هیچ‌کس از میوه‌ها بر نمی‌داشت! مرد فکری کرد و سال بعد هنگام پاییز دیگر انارها را بر سینی‌های نقره نگذاشت، اما بر آن‌ها نوشته‌هایی بر این مضمون گذاشت: اینجا بهترین انارهای کشور را داریم، اما بهایشان گرانتر از انارهای دیگر است. ... و همه مردم دوان دوان می‌آمدند و در صف می‌ایستادند تا انار بخرند!