هزارتوی خواب و هراس

امتیاز نداده‌اید

ماشین می‌‌‌‌‌‌‌‌ایستد. قالی را که من را تویش پیچانده‌اند از ماشین در می‌آورند و می‌گذارند زمین. همچنان که بازش می‌کنند، مرا هم می‌غلتانند. روشنایی گرگ و میش چشمانم را می‌زند. سینه‌ام را از هوای تازه و بوی در و دشت پر می‌کنم. قاچاقچی تن خشک شده‌ام را از طرح‌های سیاه قالی جدا می‌کند. ماشین را کنار جاده خاکی تپه که پر از خاربته است نگه می‌دارند.

تعداد صفحه
۱۷۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۴۰۵۰۴۱۸
سال نشر
۱۳۹۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.