ملک آسیاب

نویسنده: غزاله علیزاده

ناشر: رشدیه

سال نشر: 1395

تعداد صفحه: 168

رو به باغ رفت، پا به علفزار گذاشت، آوای سیرسیرک‌ها او را احاطه کرد. زیر شاخه‌های توت بر تخته سنگی نشست و ساقه‌ی خشک گندمی را از زمین برداشت بین دو انگشت چرخاند، فکر کرد؛ چه زندگی ملال‌آوری، بلاهت محض، دور باطل. آسیاب دوباره به آنها برگشته بود بی‌فایده، هیچ‌چیز عوض نمی‌شد، زندگی او شبیه تعطیلاتی پایان‌ناپذیر ادامه می‌یافت...