هما

نویسنده: کاظم رضا

ناشر: رشدیه

سال نشر: 1395

تعداد صفحه: 102

هما را، گاه، میان کوچه، در انظار هزار می‌دیدم و احساس می‌کردم در حصار انبوه اخم پیشانی و زخم چشم‌ام، دختر، چطور ترش اینهمه بود؟ از نگاهش، انبار باروت باورت می‌شد! دیگر معلوم بود که به من ترحم نمی‌کرد، و در منتهای سیطره، تره هم برای این عشق خرد نمی‌کرد. از آن پس، حتی خجالت می‌کشیدم چشم به او بیندازم. حالا فقط با رویا، رویارو بودم...