داستان 2 شهر
نویسنده: چارلز دیکنز
مترجم: زهره کدخدازاده
ناشر: نوید ظهور
سال نشر: 1395
تعداد صفحه: 248
امتیاز ناولر: 3.0 از 1 رای
نیکترین زمان بود یا بدترین زمان، عصر خرد بود یا عصر حماقت، عصر ایمان بود یا عصر بیدادگری؟ زمان نور بود و زمان ظلمت. بهار امید بود و خزان یاس به همه چیز در برابر ما عیان بود. همگی به سوی آسمان میرفتیم همگی به راهی دیگر میشتافتیم. بر تخت انگلستان شاهی و ملکهای تکیه زده بود و بر فرانسه نیز شاهی و ملکهای حکمرانی میکردند. سال هزار و هفتصد و هفتاد و پنج میلادی. در اواخر یکی از شبهای جمعه ماه نوامبر، نخستین کسانی که این سرگذشت بدانها مربوط میشود، جاده داور را در پیش داشتند. جاده داور از جلوی پست داور رد شده و به تپه شوتر منتهی میگشت.