تو به اصفهان باز خواهی گشت
- نوشته مصطفی انصافی
- ناشر نشر چرخ
این طور نگاه کردنت همیشه ته دلم را خالی میکرد. اضطراب میانداخت به جانم. اضطراب این که یک روز، دیگر نباشی. اصلا برای ماندنی شدن همین دلهره توی وجودم بود که آن روز گرم خرداد، بعد از آخرین امتحان، وقتی کارت ورود به جلسه امتحانت را از وسط پاره کردی و پرت کردی توی هوا و دو تکه کارت چرخید توی باد گرم و چند متر آن طرفتر افتاد زمین، دویدم و برداشتمش. اصلا از آن روز به بعد هر بار به این عکست نگاه کردم همه بادهای گرم جهان وزید توی کوچه و خانه و هر کجا که بودم و من با باد دویدم تا تو را، تا عکس تو را بگیرم و نگذارم گموگور شود، نگذارم گموگور شوی.
- تعداد صفحه
- ۲۷۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۴۰۵۲۶۰
- سال نشر
- ۱۳۹۵
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
تو عادت بدی داری به سفر کردن، ولی میدانم که بر میگردی. مگر نه این که وطن تو همین جاست؟ همان کوچه؟ همین شهر؟ میروی و باز مثل همیشه بر میگردی به یاد من؛ به وطن. ایمان دارم من به برگشتن تو و آن شعر بالینسکی که برای بچههای لهستانی اصفهان سروده: تو به اصفهان باز خواهی گشت آن سان که چوپان به درهها… در سایهی سیمگون عصری آرام تو به اصفهان باز خواهی گشت ذهنت آزاد، فکرت رها نرم در افقهایش جاری میشوی گم میشوی در آبیهای شهر در زیبایی میدانها و نجوای موزون بازارها… تپش قلبت را و ضربان نبض زمان را از یاد خواهی برد… چه سعادتمند خواهی بود، چه سعادتمند!