آپارتمان روباز

۲.۸ از ۵۱۷۶ صفحه۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

چشم برنمی‌داشت. لبخند می‌زد. سر تکان داد و گفت: «آدم عجیبی هستی!» جمله‌ای که قبلا به یاد او نوشته بودم، به زبان آوردم: «هرکسی در عاشقی سبک خودش را دارد!» ادامه جمله‌ای را که نوشته بودم، برایش نگفتم که مسلما سبک عشقی شکسپیر با استریندبرگ و چخوف فرق داشته و خیلی راحت می‌شود این را از خواندن آثارشان فهمید و شاید یک روز مقاله‌ای با هدف بیان این جمله نوشتم که آدم‌ها مطابق با میزان تخیل‌شان است که عاشق می‌شوند. گفت: «پس باید بگویم عاشق عجیبی هستی!» ناگهان بلند شد ایستاد. من هم ایستادم... راه افتاد رفت، بدون خداحافظی۱ واقعا چی فکر می‌کند؟! بلند گفتم: «خداحافظ!» حتی برنگشت نگاه کند...

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۹۶۹۵۱۲۶
سال نشر
۱۳۹۵
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

روی یک دیوار نوشته بودند لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد. پای آن دیوار همیشه آشغال بود. اما پای یک دیوار دیگر نوشته بودند رحمت به روح پدر و مادر کسی که اینجا آشغال نریزد. هیچ وقت ندیدم آنجا آشغال بریزند. فرق بین لعنت و رحمت است. ما برای او لعنتیم و تو برای او رحمت.

آدم‌ها مطابق با میزان تخیل‌شان است که عاشق می‌شوند.

عشق ودیعه‌ای است برای نرم‌کردن سختی وجود آدم، از درون و از بیرون.

وقتی در نوشتن حرفه‌ای می‌شوی، نمی‌توانی خواست مخاطب را در نظر نگیری. مخاطب رکن مهم داستان است. اوست که به من پاسخ می‌دهد موفق بوده‌ام یا نه؟