احتمال عکس و انزوا
۳.۴ از ۵۱۳۲ صفحه
- نوشته امین علیاکبری
- ناشر نی
امتیاز ندادهاید
دستهای ارسلان را نمیدیدم. بچه، جنازه بچه، روی دستهاش بود و چیزی معلوم نبود. زن، انگار که طغیان کند، دستش را برد پشت سرش، موهاش را از هم باز کرد و سرش را تکانی داد و موها را روی شانهها ریخت، بعد مثل فتر از جاش پرید و دوباره رفت توی اتاق و در را بست. من ماندم و ارسلان و بچه. تصویر شانههای لاغر و تخت سینه سفید زن، توی سرم میچرخید. ارسلان داشت به من نگاه میکرد.
- تعداد صفحه
- ۱۳۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۸۵۵۱۰۱
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.