دست آخر

Fin de partie

۳.۸ از ۵ · ۱ رأی۲۶۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

یه دیوونه رو می‌شناختم که فکر می‌کرد دنیا به آخر رسیده. نقاش بود و حکاک. خیلی دوستش داشتم. می‌رفتم و می‌دیدمش، توی دیوونه‌خونه. با دست‌هام می‌گرفتمش و می‌کشوندمش کنار پنجره. ببین! اون‌جا! ذرت‌های در حال قد کشیدن! حالا اون‌جا! ببین! بادبون‌های قایق‌های ماهی‌گیری! همه‏ اون زیبایی! دستش رو پس می‌کشید و به کنج خودش برمی‌گشت. هراسون بود. هر چی دیده بود خاکستر بود.

تعداد صفحه
۲۶۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۷۹۸۳
سال نشر
۱۳۹۶
نسخه‌ها
جلد کتاب دست آخر
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.