فال

نویسنده: منیر مهریزی‌مقدم

ناشر: شادان

سال نشر: 1396

تعداد صفحه: 536

فکر می‌کردیم قرار است فقط کنار هم باشیم مثل تظاهر برای دیگران، نقش بازی کردن‌های عاشقانه اما همه چیز آن شد که تصورش را نمی‌کردیم تو شدی آن کس که مرا بلد شد، فهمید و من «همراه‌تر از تصور خود» این یعنی چیزی فراتر از عاشق شدن، دوست داشتن! از تظاهر شروع کردیم، به یکی شدن رسیدیم و از عشق گذشتیم و به درک یکدیگر رسیدیم درکی به معنای کنار آمدن، یاد گرفتن و بلد شدن بود کنار آمدن با تمامی پستی‌ها و بلندی‌های همدیگر، یاد گرفتن قلق‌های یکدیگر، فهمیدن این که کی سکوت کنیم کی خشمگین شویم و فریاد بزنیم و چه زمانی در اوج عصبانیت در آغوش بگیریم یکدیگر را با عشق! این یعنی تمام آن تظاهر کردن‌ها تبدیل شد به شرنوشتی غیرقابل پیش‌بینی به سمت و سویی که در تصور نمی‌گنجید مثل یک قرعه، مانند یک فال!