خاطرات کاملا حقیقی 1 سرخپوست نیمه‌وقت

the absolutely true diary of a part time indian

امتیاز نداده‌اید

خانم جرمی پرسید: داری به چی می‌خندی؟ گفتم: قبلا فکر می‌کردم دنیا به قبیله‌های مختلف تقسیم می‌شه. سیاها، سفیدا، سرخپوستا، سفیدپوستا. اما الان می‌بینم که اشتباه می‌کردم دنیا به دو تا قبیله تقسیم می‌شه: اونایی که عوضی‌ان و اونایی که نیستن. از کلاس اومدم بیرون احساس می‌کردم می‌خوام بزنم و برقصم این ماجرا امیدو در من زنده کرد. و ذره‌ای شادی به زندگیم بخشید. از اون به بعد سعی می‌کردم تو زندگی دنبال همین شادی‌های کوچیک باشم. این تنها راهی بود که می‌شد از طریق اون از این همه بلا و مصیبت جون سالم بدر برد.

تعداد صفحه
۳۱۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۳۴۵۰۷۵
سال نشر
۱۳۹۶
نسخه‌ها
جلد کتاب خاطرات صددرصد واقعی 1 سرخ‌پوست پاره‌وقت
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

گفت: « تسلیت می‌گم» نمی‌دانستم باید بهش چی بگویم. وقتی از آدم می‌پرسند از دست دادن همه چیز چه حالی دارد چی می‌شود گفت؟ وقتی تک تکِ سیاره‌های منظومه شمسی ات منفجر می‌شوند؟

مربی گفت: « تو می‌تونی» -من می‌تونم. -تو می‌تونی. -من می‌تونم. می‌دانید شنیدن « تو می‌تونی» از زبان یک بزرگسال چه هیجانی دارد؟ می‌دانید شنیدن این حرف از زبان هرکسی چه هیجانی دارد؟ یکی از ساده‌ترین جمله‌های دنیاست که دو کلمه هم بیشتر ندارد اما همین دو کلمه وقتی کنار هم قرار می‌گیرند به نیرومندترین کلمات دنیا تبدیل می‌شوند.

قبلنا فکر می‌کردم دنیا از رو قبیله‌ها تقسیم میشه. قبیله ی سیاها و قبیله سفیدا. قبیله ی سرخ پوستا و قبیله سفیدپوستا. ولی حالا می‌فهمم درست نیست. دنیا فقط به دو تا قبیله تقسیم می‌شه: قبیله ی آدمایی که بی شعورن و قبیله ی آدمایی که بی شعور نیستن.

وقتی کسی، در هر سن و سالی، پدر یا مادرش را از دست می‌دهد، عین یک بچه ی پنج ساله درد می‌کشد، این طور نیست؟ من که می‌گویم همه ما پیش پدر و مادرمان یا موقع از دست دادن شان پنج ساله ایم.

فهمیده ام بدترین کاری که پدر و مادرها ممکن است بکنند این است که به بچه هایشان بی اعتنایی کنند.