لبه آب
نویسنده: هادی خورشاهیان
ناشر: کتاب نیستان
سال نشر: 1396
تعداد صفحه: 120
سوری با شنیدن صدای شلیک، از جا پرید و دوید طرف در هال. فرهاد به سرعت بلند شد و خودش را رساند به سوری و دست سوری را گرفت و کشید طرف خودش و او را از در دور کرد. سوری تقلا کرد دستش را از دست فرهاد بکشد بیرون و برود طرف در، ولی نتوانست. با التماس به فرهاد نگاه کرد و گفت: شاید الیاس خودمان باشه.