روشن مثل عشق تاریک مثل مرگ

نویسنده: محمد اوزون

مترجم: رضا کریم‌مجاور

ناشر: افراز

سال نشر: 1397

تعداد صفحه: 314

«کبوتر من!» کبوتر آرام لب‌های خشکیده‌اش را تکان می‌دهد. مثل خاک خشک و تشنه‌ای که چشم به راه باران است. کبوتر می‌خواهد بخندد... با وجود همه مصیبت‌ها بخندد... با عشق و به گرمی بخندد... خنده عشق را به نمایش بگذارد. باز نگاهش می‌کند... بسیار گرم و در همان حال بسیار درمانده، به چشم‌های کبوتر نگاه می‌کند... به عمق چشم‌ها و به عمق نگاه‌هایش نگاه می‌کند. گویی می‌خواهد از راه چشم‌هایش کبوتر را در عمق قلبش جای دهد. باز تا آن دم هرگز چنین حس عمیق و غمگینی را در درون خود احساس نکرده است... هرگز در چنگال چنین موج سهمگینی گرفتار نشده است. کبوتر... علتش کبوتر است. کبوتر، سرنوشتی درهم‌آمیخته... سرنوشتی روشن... سرنوشتی تاریک... مایه زندگی... مایه مرگ و نیستی. کبوتر مایه صبر و شکیبایی...