بازار وطن‌فروش‌ها

۴ از ۵۲۱۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

مدتی بود تصمیم داشتم با یکی از برادران تند رو گپ و گفت‌وگویی داشته باشم. که امروز به طور اتفاقی در خیابان با یه تندرو برخورد کردم، یعنی اون با من برخورد کرد، چون خیلی تند می‌رفت و با همه برخورد می‌کرد، حسابی مردم رو به زحمت انداخته بود، مارپیچ می‌رفت و به همه تنه می‌زد، چون تابستونه کت نپوشیده بود، خیلی عرق کرده بود، پیرهنشو انداخته بود روی شلوار، ته محاسن هم داشت، عینک هم زده بود.

تعداد صفحه
۲۱۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۰۴۲۲۸۵۱
سال نشر
۱۳۹۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.