بازار وطن‌فروش‌ها

نویسنده: خلیل جوادی

ناشر: مولف، مترجم

سال نشر: 1394

تعداد صفحه: 216

مدتی بود تصمیم داشتم با یکی از برادران تند رو گپ و گفت‌وگویی داشته باشم. که امروز به طور اتفاقی در خیابان با یه تندرو برخورد کردم، یعنی اون با من برخورد کرد، چون خیلی تند می‌رفت و با همه برخورد می‌کرد، حسابی مردم رو به زحمت انداخته بود، مارپیچ می‌رفت و به همه تنه می‌زد، چون تابستونه کت نپوشیده بود، خیلی عرق کرده بود، پیرهنشو انداخته بود روی شلوار، ته محاسن هم داشت، عینک هم زده بود.