دوازدهم

نویسنده: علی موذنی

ناشر: اسم

سال نشر: 1396

تعداد صفحه: 304

امتیاز ناولر: 3.5 از 1 رای

نمی‌دانم تکلیفم با مردی که هم تاریخی است هم معاصر، چیست؟ چگونه می‌توان با شخصیتی چنین که موجودیتش در بستر زمان ادامه پیدا کرده و مثل هر بشر دیگری با طول عمری هفتاد - هشتاد ساله در تاریخ متوقف نشده است، کنار آمد؟ منظورم کنار آمدن یک نویسنده در پرداخت شخصیتی است که هر چند فرازمانی است، اما در میان انسان‌های زمان‌گرفته زندگی می‌کند و تجربه‌ای منحصربه‌فرد دارد. شاید عمری چنین طولانی به نظر دوست‌داشتنی بیاید، اما سخت است، به نظر من البته. چگونه سخت نیست در جایی که هر روز شاهد مرگ کسانی است که با آن‌ها... پدرم که عمرش را داد به شما، من به حضور مادرم متکی شدم و وقتی پیمانه عمرم مادرم لبریز شد، در برابر دیدگان حیران دیگران، چند روزی با اتکا به عصای پدرم که این اواخر در دستان مادرم بود، راه می‌رفتم. احساس این که کمرم مثل کمر پدرم درد می‌کند، احساس این که زانوهایم از شدت دردی که در زانوهای مادرم بود، ترک برداشته‌اند، از پا انداخته بودم!