اسب پرنده و چند داستان دیگر (زیباترین داستان‌های 1001 شب 3)

۱۷۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

ملکه زیر لب چیزی گفت و دست‌هایش را از هم باز کرد. ناگهان قامتش به اندازه‌ی کوهی بلند شد، دست‌هایش به بال‌های سیاه بزرگی تبدیل شدند و سرش به شکل اژدهایی درآمد. بدرباسم بی‌درنگ برگشت و شروع کرد به دویدن. از شهر خارج شد. داشت با تمام قدرت در بیابان می‌دوید که احساس کرد صدای بال‌های اژدها را می‌شنود. چند لحظه بعد اژدها مقابل او روی زمین نشست. بدرباسم برگشت و در جهت مخالف شروع کرد به دویدن که یک‌دفعه پنجه‌های بزرگ اژدها را دورِ بدنش احساس کرد. اژدها او را از زمین بلند کرد و به آسمان برد...

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۸۶۹۷۹۵
نسخه‌ها
جلد کتاب ملکه مارها و چند داستان دیگر (زیباترین داستان‌های 1001 شب 2)
جلد کتاب شاهزاده سنگی و چند داستان دیگر (زیباترین داستان‌های 1001 شب 1)
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.