لیلا مرکب‌خوانی چند مسافر (3 نمایش‌نامه)

نویسنده: محمد رحمانیان

ناشر: آگه

تعداد صفحه: 104

امتیاز ناولر: 0.5 از 1 رای

لیلا: می‌گفت هوس شمال کرده‌م... جاده‌ش، جنگلاش، مهی که سر هر پیچ توش گم می‌شی و بعد هر خم خودتو پیدا می‌کنی... می‌گفتم می‌برمت... بذار تک سرما شکسته بشه و جون بگیری... آخه زمستونا، لاجون که بود، لاجون‌تر می‌شد... و اون صدای خس خس سینه‌ش، که نفسمو با خودش می‌گرفت و پس می‌داد... می‌گفت لیلا... شمال بهمون خوش می‌گذره، مگه نه؟ می‌گفتم یه طرف دریا، یه طرف جنگل، زیر پات ماسه‌ها و بالا سرت آسمون... مگه می‌شه خوش نگذره؟... می‌گفت... مرد: لاجوردی و آبی و خاکستری پیشکش رنگین کمون... من به یه کف دست سبزی جنگل قانعم. تو که می‌دونی، من عاشق رنگ سبزم...