بیرون در
۳ از ۵ · ۱ رأی۱۴۴ صفحه
- نوشته محمود دولتآبادی
- ناشر چشمه
امتیاز ندادهاید
این هم صبح. صبح آمد و روشنایی پهن شد روی در و دیوار حیاطی که یک لنگه از در قدیمی فلزیاش کج - همچنان کج نیمه باز بود - انگار که باقی مانده بود نیمه باز چنان که لنگه سنگین در خودش را فروانداخته بود و نیمی از لبه پایینیاش گیر کرده بود توی زمین و خیلی زور میخواست که آن را از زمین جدا کنی و بکوشی چفت و جفتش کنی به لنگه سالم ایستاده که آن لنگه هم در جای خود خشک شده بود و ده سانتی خاک و گل خشکیده آن را توی خودش قالب گرفته، بینیاز انگار به باز و بسته شدن.
- تعداد صفحه
- ۱۴۴
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۰۱۰۱۰۹۳
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.