از دست رفته

نویسنده: اکبر رادی

ناشر: خاموش

تعداد صفحه: 116

هاجر: اینا همش حرف‌های یه من یه قازه. نمی‌دونی چی میگی. وقتی تو کارخونه با رفیقات خوش می‌کنی، چه می‌دونی پوشال اتاق طبله شده. هر چه باشه مرد بیرونی. دوتا چائی که با دم‌خورهای خودت خوش کردی، کائنات رو به تاق نسیان می‌زنی. برات: چائی هست؟ سر دلم سنگینه. هاجر: باس دم کنم. راستی، چرا نخوردی؟ نگفتم شکم پرکنه. برات: نه. اصلا اشتهام کوره. هاجر: بینم، چارقد توبا چطو شد؟ سر و گوش لخت! واسش مرض نشه خوبه. ...