افسانه دریا

۱۲۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

هوا دم کرده و خنک بود. صدای برخورد کفش‌هایم روی پله‌های چوبی، در راهرو برگردان داشت. از چراغ‌های نیمه‌سوی اتاق‌ها پیدا بود که مسافرین خوابیده‌اند. بی‌آنکه گرمم باشد، عرق می‌ریختم. نیم ساعت پیش که از گردش شبانه برمی‌گشتم، ساعت بزرگ شهر را دیده بودم. ده شب بود. دکان‌ها بسته بود. گاهی صدای ترق ترق اسب درشکه‌ای روی قلوه‌سنگ‌ها شنیده می‌شد...

تعداد صفحه
۱۲۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۳۳۰۹۴۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.