پاییز 32

نویسنده: رضا جولایی

ناشر: چشمه

تعداد صفحه: 176

چیزی نگفتم و رفتم. می‌دانستم به من احتیاج دارند. حزب ما کسی را مثل من نداشت. شاخه‌های زیردستم مثل ساعت کار می‌کرد. بهتر از توده‌ای‌ها. بهتر از آن روزبه که برای همه قهرمان شده بود. گیریم او کتاب نوشته بود من نه؛ عوضش در شطرنج از او سر بودم....