هبذول

نویسنده: امید کوره‌چی

ناشر: کتابستان معرفت

تعداد صفحه: 484

معطل نکردم؛ دست جوان را گرفتم و بالا رفتم و به محض آن که پایم بر سنگ سفید مدور قرار گرفت، حروف منقوش روی سنگ در تلألویی عجیبی درخشیدند. درخششی که با همه درخشش‌هایی که تا به حال دیده بودم فرق داشت. این درخشش زنده بود و سیال؛ انگار موجودی زنده حجم تنش باز شود و من نقره های سیال را می‌دیدم .