شوخی

The joke

۴ از ۵۴۱۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

این گرم‌ترین دوره عشق ما بود. نورافکن‌ها روی برج‌های دیدبانی روشن بودند، سگ‌ها با نزدیک‌ شدن شب پارس می‌کردند، پسرک ازخودراضی بر همه ما فرمانروایی می‌کرد. این‌ها فقط کمی از ذهن مرا به خود مشغول می‌کرد؛ تمام حواسم متوجه لوسی بود. من در محاصره سگ‌های آدمکش و معدن واقعا خوشبخت بودم، با مشق‌های بیهوده نظامی حرکت می‌کردم؛ خوشبخت و مغرور بودم، زیرا با وجود لوسی مالک امتیازی بودم که نه به رفقای سربازم اعطا شده بود و نه به افسرانمان: کسی مرا دوست داشت، مرا علنا دوست داشت و این را نشان می‌داد.

تعداد صفحه
۴۱۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۴۰۵۷۹۷۴
سال نشر
۱۴۰۱
نسخه‌ها
جلد کتاب شوخی
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

هیچ یک از جنبش‌های بزرگی که با هدف تغییر دادن دنیا به وجود آمده است نمی‌تواند تمسخر و تحقیر را تحمل کند. تمسخر زنگاری است که به هر چه بنشیند آن را تحلیل می‌برد.