شب‌های سیرک

نویسنده: آنجلا کارتر

مترجم: خاطره کرد کریمی

ناشر: چشمه

سال نشر: 1405

تعداد صفحه: 420

رمان «شب‌های سیرک» نوشته آنجلا کارتر از دسته آثاری است که مرز میان واقعیت و خیال را عمدا کمرنگ می‌کند تا جهان داستانی‌اش شبیه یک صحنه‌ی دائمی نمایش به نظر برسد. ماجرا در اواخر قرن نوزدهم اتفاق می‌افتد؛ زمانی که اروپا در آستانه ورود به قرن بیستم است و همه‌چیز از علم تا سیاست و حتی سرگرمی، در حال تغییر شکل است. در همین دوران زنی به نام فورز به عنوان ستاره‌ی یک سیرک مطرح می‌شود؛ زنی بلندقد و قدرتمند که ادعا می‌کند با بال‌هایی واقعی متولد شده و بدنش فقط یک بدن انسانی معمولی نیست. همین ادعا باعث می‌شود او همزمان هم یک چهره‌ی مشهور باشد و هم یک معما که هیچ‌کس نمی‌داند باید جدی‌اش گرفت یا نه. در نقطه‌ی مقابل او، یک روزنامه‌نگار آمریکایی به نام جک والسر قرار دارد که با ذهنی منطقی و نگاه کاملا شکاک وارد داستان می‌شود. هدف او ساده است: کشف حقیقت پشت ادعای فورز. اما مواجهه با او چیزی شبیه یک گزارش خبری معمولی نیست. فورز روایت زندگی‌اش را با جزئیاتی تعریف می‌کند که از کودکی در محیطی سخت شروع می‌شود و تا ورودش به دنیای سیرک ادامه پیدا می‌کند. این روایت آن‌قدر پیچیده و چندلایه است که به‌جای روشن کردن حقیقت، آن را مبهم‌تر می‌کند. والسر که در ابتدا قصد دارد فقط مشاهده‌گر باشد، کم‌کم در فضای سیرک حل می‌شود و برای دنبال کردن ماجرا خودش هم وارد گروه اجراکنندگان می‌شود و نقش دلقک را می‌پذیرد. از این نقطه به بعد داستان از یک تقابل ساده میان «باور و ناباوری» به یک سفر طولانی و پر از اتفاقات غیرمنتظره در اروپا و روسیه تبدیل می‌شود. سیرک در این رمان فقط یک مکان برای سرگرمی نیست، بلکه تبدیل به یک مدل کوچک از جامعه می‌شود؛ جایی که هر فرد نقش خاصی دارد و هویت‌ها دائما در حال اجرا شدن هستند. در این جهان مرز میان زندگی واقعی و نمایش عملا محو شده و شخصیت‌های فرعی متعددی وارد داستان می‌شوند؛ از دلقک‌ها و بدل‌کارها گرفته تا زنانی که بدنشان به نوعی در قالب نمایش تعریف شده است. این تنوع شخصیت‌ها باعث می‌شود روایت شبیه یک مجموعه صحنه‌های پراکنده اما مرتبط به هم باشد که هرکدام بخشی از نگاه نویسنده به مفهوم «هویت» و «نقش اجتماعی» را نشان می‌دهند. کتاب «شب‌های سیرک» بیشتر از آنکه درباره‌ی یک زن بالدار باشد، درباره‌ی این است که «واقعیت چگونه ساخته می‌شود». آنجلا کارتر عمدا پاسخی قطعی در مورد ماهیت فورز نمی‌دهد تا نشان دهد که حقیقت همیشه وابسته به روایت است. از طرف دیگ، رمان نگاه انتقادی به ساختارهای مردسالارانه دارد و بدن زنانه را نه به عنوان یک شیء ثابت، بلکه به عنوان چیزی در حال تغییر و قابل تفسیر نشان می‌دهد. همین موضوع در کنار فضای پست‌مدرن اثر باعث می‌شود خواننده با متنی روبه‌رو شود که بیشتر سوال ایجاد می‌کند تا جواب بدهد.