گمشده در دل شب

نویسنده: هلن فایفر

مترجم: شیرین راحله

ناشر: چترا

سال نشر: 1405

تعداد صفحه: 288

کتاب «گمشده در دل شب» نوشته هلن فایفر یک رمان جنایی پلیسی در قالب تریلر معمایی است که در فضای تاریک و خلوت مناطق کوهستانی بریتانیا شکل می‌گیرد. این کتاب در ادامه مجموعه‌ی کارآگاه مورگان بروکس نوشته شده و یکی از پرونده‌هایی را دنبال می‌کند که از یک گزارش ساده درباره‌ی یک کمپ متروکه شروع می‌شود اما خیلی زود به یک زنجیره قتل‌های هدفمند و حساب‌شده تبدیل می‌گردد. ماجرا با اعزام مورگان بروکس به منطقه رایدال فالز آغاز می‌شود؛ جایی که یک چادر رهاشده توجه یک کشاورز را جلب کرده است. در نگاه اول همه چیز می‌تواند یک اتفاق ساده باشد، اما داخل همان کمپ جسد دختری جوان به نام شارون پیدا می‌شود. او در کیسه خواب خودش قرار دارد، اما صحنه جرم نشان می‌دهد که مرگ او نه تصادفی بوده و نه نتیجه یک حادثه طبیعی. نوع آسیب‌ها، نحوه قرار گرفتن وسایل و سکوت سنگین اطراف، همه نشانه‌هایی هستند که پرونده را از یک «گم‌شدن ساده» به یک «قتل برنامه‌ریزی‌شده» تبدیل می‌کنند. از همین نقطه داستان وارد مسیر پلیسی کلاسیک می‌شود: جمع‌آوری سرنخ، بازسازی آخرین ساعات زندگی قربانی و بررسی روابط شخصی او. در ادامه تمرکز تحقیقات روی زندگی شارون قرار می‌گیرد. رابطه‌ی پرتنش او با ناپدری یکی از محورهای اصلی بازجویی‌هاست، چون اختلافات خانوادگی در روزهای قبل از سفر شدت گرفته بوده است. وجود یک رابطه پنهانی با پسری به نام جک نیز وارد پرونده می‌شود؛ شخصی که هم به زندگی خصوصی قربانی نزدیک بوده و هم از نظر رفتاری، تناقض‌هایی در گفته‌هایش دیده می‌شود. اما چیزی که پرونده را پیچیده‌تر می‌کند، تنها این روابط نیست، بلکه تکرار الگوی مشابه در یک حادثه دیگر است. قتل یا حمله‌ای مشابه در همان منطقه باعث می‌شود فرضیه یک قاتل زنجیره‌ای جدی‌تر شود. این‌جا داستان از یک پرونده فردی خارج می‌شود و به یک الگوی رفتاری تبدیل می‌گردد. در بخش‌های بعدی کتاب بیشتر روی ساختار تعلیق و روانشناسی جنایت تمرکز می‌کند تا صرفا حل معما. مورگان بروکس در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید میان شواهد مستقیم و حس درونی‌اش تعادل برقرار کند. بخشی از مدارک، جک را در مرکز اتهام قرار می‌دهد، اما تمام شواهد به اندازه‌ای کامل نیستند که پرونده را ببندند. همین فاصله میان «مدرک» و «احتمال» باعث می‌شود روایت در حالت تعلیق دائمی باقی بماند. در همین زمان، الگوی حملات نشان می‌دهد که قربانیان معمولا زنانی هستند که تنها سفر می‌کنند یا سبک زندگی مستقل‌تری دارند؛ موضوعی که لایه اجتماعی و روانی داستان را پررنگ‌تر می‌کند. هلن فایفر در کتاب «گمشده در دل شب» از الگوی کلاسیک تریلرهای مدرن استفاده می‌کند: تغییر مداوم زاویه دید، نگه داشتن سرنخ‌های کلیدی تا لحظه‌های پایانی، و ساختن چندین مسیر احتمالی برای حل پرونده. نتیجه این ساختار، روایتی است که خواننده را مدام در وضعیت حدس زدن نگه می‌دارد، بدون اینکه اجازه دهد به یک نتیجه قطعی زودهنگام برسد.