جایی برای دفن مردگان نیست

نویسنده: کارینا ساینس بورگو

مترجم: مریم نفیسی راد

ناشر: قصه باران

سال نشر: 1404

تعداد صفحه: 266

کتاب «جایی برای دفن مردگان نیست» نوشته‌ی کارینا ساینس بورگو در یک سرزمین خیالی آمریکای لاتین اتفاق می‌افتد؛ جایی که خشونت، فقر و یک بیماری همه‌گیر ناشناخته زندگی مردم را ویران کرده است. بیماری حافظه‌ی انسان‌ها را از بین می‌برد و به نوعی مرگ زودهنگام برای هویت و گذشته تبدیل می‌شود. در این شرایط آنگوستیاس رومرو به همراه همسر و دو نوزادش برای یافتن مکانی امن‌تر از خانه فرار می‌کند، اما در مسیر فرزندانش جان می‌بازند. آنگوستیاس اجسادشان را با خود حمل می‌کند، در حالی که همسرش از این وظیفه سر باز می‌زند. پس از رسیدن به شهر مرزی مزکیت، آنگوستیاس با زنی به نام وزیتابسیون سالازار روبه‌رو می‌شود. وزیتابسیون زنی مسن و مقتدر است که یک قبرستان غیرقانونی به نام «کشور سوم» را اداره می‌کند. این قبرستان مکانی برای دفن کسانی است که خانواده یا پولی برای خاکسپاری رسمی ندارند. زمین این گورستان اما درگیر منازعه‌ای دائمی است؛ تاجری پرنفوذ و گروه‌های مسلح محلی هرکدام ادعای مالکیت بر آن دارند و حضور مردگان در این زمین، خود به شکلی سیاسی و اجتماعی بدل می‌شود. آنگوستیاس سرانجام فرزندانش را در همان قبرستان دفن می‌کند و تصمیم می‌گیرد در کنار قبرهایشان بماند. او به تدریج با وزیتابسیون همکاری می‌کند و درگیر کشمکش‌هایی می‌شود که میان صاحبان قدرت و مردم بی‌پناه جریان دارد. شخصیت‌های خلافکار، مانند آلکیدس آبوندیو، تلاش می‌کنند قبرستان را تصرف کنند و کنترل کامل منطقه را به دست بگیرند. همزمان بیماری فراموشی نیز همه‌چیز را تهدید می‌کند و روابط انسانی را از درون متزلزل می‌سازد. در طول روایت، مرز به‌عنوان فضایی مبهم تصویر می‌شود؛ نه کشوری است که پشت سر گذاشته شده و نه سرزمینی است که پناه می‌دهد. این میان‌بودگی، زندگی آنگوستیاس و دیگران را شکل می‌دهد. کتاب بر نقش آیین‌های تدفین در حفظ حافظه‌ی جمعی و فردی تمرکز دارد و نشان می‌دهد که نداشتن «جایی برای مردگان» به بحران‌های اخلاقی، سیاسی و خانوادگی می‌انجامد. در کنار آن، موضوعاتی چون مهاجرت، خشونت سازمان‌یافته و فراموشی جمعی در بطن داستان تنیده شده‌اند.