آخر اسفند
نویسنده: میثم طالعی
ناشر: متخصصان
سال نشر: 1404
تعداد صفحه: 155
ستوده متن پشت عکس را خواند و دوباره آن را در پوشه قرار داد. خودش را در صندلی جلو جمع کرد و اینبار با صدای بلندتری پرسید: «نمیخوای یکی جازت رو بگشتی؟! چرا خودت رو راحت نمیکنی و نمیگی؟! من که میدونم عذاب وجدان داره باهات چی کار میکنه، مثل زالو افتاده توی تنت و داره خونت رو میمکه! تا زالوها گل خونت رو نکشیدن، بالا حرف بزن!»