گاری جادویی

نویسنده: جو آر. لنزدیل

مترجم: محمود گودرزی (1356)

ناشر: چام

سال نشر: 1404

تعداد صفحه: 196

«گاری جادویی» رمانی از جو آر. لنزدیل، در شرق تگزاس، حوالی سال‌های آغاز قرن بیستم به وقوع می‌پیوندد؛ دورانی که غرب وحشی تقریبا تمام شده و افسانه‌هایش هنوز در هوا معلق‌اند. راوی داستان باستر فاگ، نوجوانی یتیم است که بعد از از دست دادن خانواده‌اش در یک گردباد عظیم، به گروهی از دوره‌گردها می‌پیوندد که با گاری قرمزرنگشان از شهری به شهر دیگر می‌روند و باستر با دنیایی از دروغ‌ها، افسانه‌ها و شخصیت‌های رنگارنگ آشنا می‌شود. بیلی باب دنیلز رهبر این گروه، تیراندازی ماهر و فروشنده‌ی داروی معجزه‌آسا است که ادعا می‌کند پسر نامشروع وایلد بیل هیکاک است. اولد آلبرت مرد سیاه‌پوست مهربان و دانا، راننده‌ی گاری است. رات تو، شامپانزه‌ای کشتی‌گیر و یک جسد مومیایی‌شده که به عنوان جسد وایلد بیل به مردم نشان داده می‌شود، دیگر اعضای این گروه عجیب و غریب هستند. آن‌ها با نمایش‌های تیراندازی، کشتی با شامپانزه و فروش داروی تقلبی، زندگی خود را می‌گذرانند و خود «گاری جادویی» که بساط این گروه عجیب را حمل می‌کند. روایت کتاب به سبک اول شخص و با لهجه‌ی محلی تگزاس پیش می‌رود، آن هم از زبان نوجوانی که هنوز جهان را با چشمانی تازه می‌بینید. لنزدیل با زبانی زنده و طنزآمیز، داستانی پر از ماجراجویی‌های پیاپی، طنز سیاه و عناصر مبهم ماوراء طبیعی را روایت می‌کند. شخصیت‌ها هر کدام داستانی برای خود دارند و با هم ترکیب می‌شوند تا تصویری از دنیایی را ترسیم کنند که در آن حقیقت و افسانه آن‌قدر در هم آمیخته‌اند که دیگر نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد. «گاری جادویی» در واقع نقدی بر افسانه‌های ساخته شده درباره‌ی غرب وحشی است؛ لنزدیل نشان می‌دهد که بسیاری از قهرمانان و داستان‌های آن‌ها بیشتر ساخته‌ی رسانه‌ها و دروغ‌های خودشان هستند. فضای کتاب ترکیبی از نوستالژی، طنز و گاهی اوقات ترس است و طوفانی مرموز که آن‌ها را تعقیب می‌کند و همواره یادآور این است که گذشته، هرگز کاملا رها نمی‌شود.