بازدید بسیار فاجعه‌بار از باغ وحش

نویسنده: ژوئل دیکر

مترجم: نیما درویش

ناشر: ایهام

سال نشر: 1404

تعداد صفحه: 128

«بازدید بسیار فاجعه‌بار از باغ‌وحش» نوشته‌ی ژوئل دیکر یکی از متفاوت‌ترین آثار این نویسنده‌ی سوئیسی است؛ نویسنده‌ای که بیشتر با رمان‌های جنایی و معمایی بزرگسال شناخته می‌شود، اما این بار سراغ دنیای کودکان و نوجوانان رفته است. داستان از زبان ژوزفین روایت می‌شود؛ دختری که سال‌ها پس از وقوع یک حادثه‌ی عجیب تصمیم می‌گیرد ماجرای آن روز را تعریف کند؛ روزی که قرار بود یک بازدید معمولی از باغ‌وحش باشد و در نهایت به اتفاقی تبدیل شد که مدت‌ها در ذهن مردم شهر باقی ماند. روایت از همان ابتدا خواننده را با پرسشی ساده اما مهم روبه‌رو می‌کند: در آن بازدید چه اتفاقی افتاد که همه هنوز درباره‌ی آن صحبت می‌کنند؟ دیکر برخلاف بسیاری از رمان‌های نوجوان، پاسخ را به‌سرعت در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد و با کنار هم‌ گذاشتن خاطرات، گفت‌وگوها و جزئیات ظاهرا بی‌اهمیت، همان حس جست‌وجو و کشف حقیقتی را ایجاد می‌کند که پیش‌تر در آثار جنایی او دیده می‌شد؛ با این تفاوت که این بار خبری از قتل، خشونت و جنایت نیست و جای آن را سوءتفاهم‌ها، تصمیم‌های کودکانه و زنجیره‌ای از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده گرفته است. بخش مهمی از داستان در مدرسه‌ای می‌گذرد که ژوزفین و دوستانش در آن درس می‌خوانند؛ گروهی از دانش‌آموزان که دیگران آن‌ها را با نام «بیزاردوس» یا «عجیب‌ها» صدا می‌کنند. همین نگاه متفاوت به شخصیت‌ها، یکی از لایه‌های اصلی کتاب را شکل می‌دهد. بچه‌های داستان نه قهرمان‌های خارق‌العاده هستند و نه قرار است جهان را نجات دهند؛ آن‌ها فقط کودکانی هستند که دنیا را از زاویه‌ای متفاوت می‌بینند و همین تفاوت باعث می‌شود راه‌حل‌هایی پیدا کنند که بزرگ‌ترها معمولا به آن‌ها فکر نمی‌کنند. ژوئل دیکر بدون استفاده از شعارهای آموزشی رایج، موضوعاتی مانند آموزش فراگیر، پذیرش تفاوت‌های فردی، دوستی، همکاری و احساس تعلق به یک گروه را وارد روایت می‌کند. حتی شوخی‌های میان شخصیت‌ها و نام‌هایی که برای خود انتخاب می‌کنند، بخشی از همین تلاش برای بازتعریف مفهوم «متفاوت‌بودن» است. در این جهان عجیب بودن الزاما یک ضعف نیست؛ گاهی همان چیزی است که باعث می‌شود شخصیت‌ها بتوانند از پس موقعیت‌های پیچیده برآیند. زنجیره‌ی حوادث کتاب با یک اتفاق کوچک آغاز می‌شود و به‌تدریج به مجموعه‌ای از اشتباه‌ها، سوءبرداشت‌ها و تصمیم‌های عجولانه تبدیل می‌شود که هرکدام پیامد تازه‌ای به همراه دارند. یکی از ویژگی‌های جالب رمان همین منطق دومینویی اتفاقات است؛ اتفاقی رخ می‌دهد، شخصی برای حل آن تصمیمی می‌گیرد و همان تصمیم مشکل بزرگ‌تری ایجاد می‌کند. فضای داستان بارها به سمت آشوب می‌رود، اما این آشوب از جنس کمدی است و نه بحران‌های سنگین و تلخ. موقعیت‌های خنده‌دار، برنامه‌ریزی‌های کودکانه، ورود شخصیت‌های غیرمنتظره و تلاش مداوم بچه‌ها برای کنترل اوضاع، ریتمی سریع به داستان می‌دهد و باعث می‌شود روایت مدام در حرکت باشد. در میان این شلوغی، کتاب ایده‌ی جالبی را نیز مطرح می‌کند؛ اینکه بسیاری از فاجعه‌ها ناگهانی و مستقل از یکدیگر نیستند، بلکه نتیجه‌ی مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک و به ظاهر بی‌اهمیت هستند که به مرور روی هم انباشته می‌شوند و نتیجه‌ای کاملا متفاوت از آنچه انتظار می‌رفت به وجود می‌آورند. در پس ماجرای بازدید از باغ‌وحش، موضوعات دیگری هم آرام و بی‌سروصدا وارد داستان می‌شوند؛ از رابطه‌ی والدین و فرزندان گرفته تا شیوه‌ی برخورد بزرگسالان با کودکان، نقش مدرسه در شکل‌گیری هویت اجتماعی و حتی مفهوم دموکراسی و تصمیم‌گیری جمعی. بعضی از این مفاهیم از خلال گفتگوهای ساده‌ی شخصیت‌ها مطرح می‌شوند و بعضی دیگر در دل اتفاقات روزمره‌ی داستان شکل می‌گیرند. نکته‌ی قابل توجه این است که کتاب «بازدید بسیار فاجعه‌بار از باغ‌وحش»هیچ‌کدام از این موضوعات را به درس اخلاق تبدیل نمی‌کند و اجازه می‌دهد مخاطب خودش نتیجه‌گیری کند.