دختران استیل واتر

نویسنده: مینکا کنت

مترجم: عهدیه قاسمی

ناشر: سورتمه

سال نشر: 1404

تعداد صفحه: 280

کتاب «دختران استیل‌ واتر» نوشته مینکا کنت، داستانی روان‌شناختی است که در دو مسیر جداگانه روایت می‌شود و در پایان این دو خط به هم می‌رسند. بخش نخست درباره دو خواهر نوجوان، رن و سیج، است که در کلبه‌ای دورافتاده در دل جنگلی بزرگ زندگی می‌کنند. آن‌ها از دنیای بیرون هیچ شناختی ندارند و تنها از حرف‌های مادرشان می‌دانند که بیرون از جنگل خطر و تباهی وجود دارد. وقتی خواهر کوچک‌ترشان، ایوی، بیمار می‌شود، مادر برای بردن او به درمانگاه می‌رود اما دیگر بازنمی‌گردد. از آن لحظه، رن و سیج ناچارند برای زنده ماندن بجنگند و با ورود یک غریبه ناشناس به زندگی‌شان، سرنوشتشان تغییر می‌کند. در خط دوم داستان نیکولت زنی است که در حومه جنگل زندگی مرفهی دارد. او به‌تدریج متوجه رفتارهای مشکوک همسرش، برنت، می‌شود و سرنخ‌هایی پیدا می‌کند که نشان می‌دهد شاید او زندگی دوم یا راز پنهانی داشته باشد. نقل‌وانتقالات مالی مرموز، عکسی از دختری ناشناس و سکوت همسرش باعث می‌شود نیکولت در جستجوی حقیقت برود و بفهمد پشت ظاهر آرام زندگی‌اش چه چیز پنهان شده است. رمان به تدریج دو دنیای متفاوت - یکی منزوی و ابتدایی در جنگل، و دیگری مدرن و راحت در حومه شهر - را به هم پیوند می‌دهد. با آشکار شدن ارتباط میان خانواده نیکولت و خواهران جنگل‌نشین، بخش‌هایی از گذشته فاش می‌شود که دلیل انزوای دختران و راز مادرشان را توضیح می‌دهد. نویسنده از این تقاطع برای نشان دادن تأثیر ترس، انزوا و فریب در شکل‌گیری هویت شخصیت‌ها استفاده می‌کند. در پایان هر دو روایت به نقطه‌ای می‌رسند که شخصیت‌ها مجبور می‌شوند با واقعیت روبه‌رو شوند و هویت خود را از نو بسازند. خواهران برای نخستین‌بار قدم به دنیای بیرون می‌گذارند و نیکولت با گذشته‌ای روبه‌رو می‌شود که سال‌ها از آن فرار کرده بود.