بوی برف

نویسنده: احمد امید

مترجم: سولماز ارزیلی

ناشر: رایبد

سال نشر: 1404

تعداد صفحه: 318

کتاب «بوی برف» نوشته‌ی احمد اومیت، روایتی است شاعرانه، تلخ و تأمل‌برانگیز از آرزوهایی که زیر برف‌های سنگین یک زمستان مسکویی دفن شده‌اند. این رمان که در بستر سیاسی دهه‌ی ۱۹۸۰ و در سایه‌ی اختناق پس از کودتای نظامی ترکیه شکل می‌گیرد، داستان گروهی از جوانان چپ‌گرای ترک را روایت می‌کند که برای آموختن ایدئولوژی مارکسیستی و تحقق رویاهای انقلابی‌شان به اتحاد جماهیر شوروی پناه آورده‌اند. اما در دل این تبعید و آرمان‌خواهی، قتلی مرموز رخ می‌دهد؛ قتلی که چون ترک بر آینه، اعتماد میان یاران را می‌شکند و فضایی از سوءظن، ترس و خیانت می‌آفریند. راوی داستان، زنی است که پس از سال‌ها به خاطرات آن روزهای یخ‌زده بازمی‌گردد؛ به زمستانی که در آن، برف چون پرده‌ای بر حقیقت کشیده شده بود و سرما نه فقط استخوان، که دل و آرمان را هم می‌لرزاند. مرگ ناگهانی یکی از اعضای گروه، همه را درگیر پرسشی بی‌پاسخ می‌کند: آیا قاتل در میان خودی‌هاست؟ آیا خیانتی پنهان در دل این جمع نهفته است؟ یا این جنایت، چهره‌ی دیگری از همان نظامی است که برای مبارزه با آن برخاسته بودند؟ «بوی برف» در سطح ظاهری، معمایی جنایی است، اما در لایه‌های عمیق‌تر، سفری است به درون انسان‌هایی که در میانه‌ی دوگانه‌هایی دشوار گرفتار شده‌اند: عشق و وظیفه، آرمان و واقعیت، وفاداری و خیانت. فضای سرد و خاکستری مسکو، استعاره‌ای از روح منجمد قهرمانان داستان است؛ روح‌هایی که در جدال با خود، دیگران و تاریخ، کم‌کم ترک می‌خورند. احمد اومیت با نثری نرم و شاعرانه، از قتل به‌عنوان بهانه‌ای برای کندوکاو در زوایای تاریک دوستی، سیاست و ایمان استفاده می‌کند؛ داستانی که تعلیق جنایی‌اش در نهایت به تأملی فلسفی درباره‌ی شکست‌ها، تردیدها و حقیقت تلخ زندگی ختم می‌شود.