وقتی بن پستانکش را کنار می گذارد

نویسنده: جنی البوم

مترجم: زینب طاهری

ناشر: مهرسا

سال نشر: 1404

تعداد صفحه: 24

بن خیلی پستانک دوست داشت و همیشه‌ی خدا یک پستانک توی دهانش بود. تا اینکه یک روز مامان گفت: «بن، تو حالا دیگر بزرگ شده‌ای. فکر کنم وقتش رسیده که پستانک را کنار بگذاری». بن پرسید: «خب، حالا باید چه‌کار کنم، مامانی؟»