گلاسنهایت

نویسنده: مارتین هایدگر

مترجم: سامی آستان

ناشر: شوند

سال نشر: 1403

تعداد صفحه: 214

کتاب «گلاسنهایت: گفتاری در باب تفکر» از مارتین هایدگر، یکی از آثار مهم و موجز دوره‌ی متأخر این فیلسوف آلمانی است؛ اثری که با بیانی فلسفی و تأمل‌برانگیز، خواننده را به بازنگری در ماهیت واقعی تفکر دعوت می‌کند. هایدگر در این اثر با زبانی آرام اما عمیق، به بررسی دو شیوه‌ی بنیادین اندیشیدن می‌پردازد: اندیشیدن محاسبه‌گر و اندیشیدن تأمل‌گر. اندیشیدن محاسبه‌گر همان شیوه‌ای است که جهان مدرن بر پایه‌ی آن استوار شده است. تفکری که در پی اندازه‌گیری، پیش‌بینی، کنترل و تسلط بر واقعیت است؛ تفکری که زیربنای علم، فناوری، و همه‌ی آن چیزی‌ست که به نام پیشرفت و کارآمدی شناخته می‌شود. هایدگر منکر اهمیت این نوع اندیشیدن نیست، اما هشدار می‌دهد که اگر تنها به آن بسنده کنیم، از حقیقت ژرف‌تری غافل خواهیم شد: معنای هستی. در مقابل، او از نوعی اندیشیدن دیگر سخن می‌گوید که آن را «تفکر تأمل‌گر» می‌نامد؛ شیوه‌ای از تفکر که به جای تسلط، در سکوت و سکون به هستی گوش می‌سپارد. این تفکر نه به دنبال پاسخ‌های فوری است و نه به حل مسئله‌ای خاص محدود می‌شود، بلکه کوششی‌ست برای درک آن‌چه هست، برای گشودگی به راز هستی، و برای رها شدن از الزامات کنترل‌گرایانه‌ی ذهن مدرن. در این راستا، هایدگر واژه‌ی آلمانی Gelassenheit را مطرح می‌کند؛ واژه‌ای دشوار و پرمعنا که می‌توان آن را به رهایی، وانهادگی، آرامش درونی یا پذیرش بی‌قید و شرط ترجمه کرد. گلاسنهایت حالتی از وجود است که در آن انسان، بدون اراده‌ی سلطه‌طلبانه، خود را در برابر جهان و هستی گشوده نگه می‌دارد. این رهایی از خودمحوری، انسان را به سوی اندیشیدنی اصیل و بی‌ادعا هدایت می‌کند؛ اندیشیدنی که در آن سکوت، شنیدن، و پذیرش، جایگزین دستور دادن و تحلیل کردن می‌شود. هایدگر با نقل سخنرانی‌اش در مراسم بزرگداشت یک کشاورز و مخترع آلمانی، کوشیده است نشان دهد که تفکر اصیل نیازی به زبان پیچیده‌ی دانشگاهی ندارد. اندیشیدن می‌تواند در بطن زندگی ساده‌ی روزمره شکل گیرد، جایی که انسان در تماس مستقیم با زمین، طبیعت، و هستی است. او از همین بستر، کتاب را بدل به دعوتی می‌کند برای تأملی نو در جهانی که با شتاب، در جست‌وجوی پاسخ‌ها و راه‌حل‌هاست، اما کمتر به درنگ، پرسش و سکوت مجال می‌دهد. «گلاسنهایت» با وجود حجم کم، کتابی عمیق و چالش‌برانگیز است که برای درک درست آن، نیاز به مکث و تأنی در خواندن و اندیشیدن است. هایدگر در این اثر، نه تنها بنیادهای تفکر بلکه نسبت انسان با جهان، با فناوری، و با خود را بازمی‌کاود. او به ما یادآور می‌شود که اگر بخواهیم به ژرفای معنا و حقیقت نزدیک شویم، باید اندیشیدن را از نو بیاموزیم - نه اندیشیدنی برای کنترل، بلکه اندیشیدنی برای بودن. در جهانی که تفکر اغلب به ابزار تولید و پیش‌برد اهداف بدل شده، «گلاسنهایت» به ما پیشنهاد می‌دهد تا از شتاب فاصله بگیریم، به سکوت گوش دهیم، و بپذیریم که بخشی از معنا، در رهایی از خواستن معنا پدیدار می‌شود.