آنتیگونه به روایت برتولت برشت

نویسنده: برتولت برشت

مترجم: محمدرضا خاکی

ناشر: رایبد

سال نشر: 1402

تعداد صفحه: 96

داستان این نمایشنامه در آخرین روزهای جنگ دوم جهانی، در برلین در آوریل سال 1945 آغاز می‌شود. در آن زمان، حلق‌آویزکردن فراریان، نوجوانان ترسیده از جنگ و سربازان فراری از تیرهای برق خیابان‌های شهر برلین امری غیرمعمول نبود. اگر کسی هم جرئت می‌کرد تا به جسد کسان خودش نزدیک شود، بلافاصله و در همان‌جا، هدف گلوله قرار می‌گرفت. آنتیگون برشت بر اساس ترجمه هولدرلین از آنتیگونهٔ سوفوکل، نمونه باشکوهی از هنر کپی‌برداری اوست؛ وفادار در سبک و متفاوت در طراحی. «معمولا اقتباس کاری تحقیرآمیز قلمداد می‌شود؛ اما لازم است که خودمان را از زیر بار این تحقیر رها کنیم. اقتباس نه‌فقط کاری نازل یا شرم‌آور نیست، بلکه یک هنر است؛ هنری دقیق. به عبارت روشن‌تر، باید از «اقتباس» هنر ساخت و این کار را به شکلی انجام داد که نه کاری روزمره و عادی به نظر برسد و نه امری دشوار و غیرممکن.» در آنتیگون برشت، آنتیگون قیام می‌کند اما برخلاف آنتیگونه در تراژدی یونانی، خدایان را فرا نمی‌خواند بلکه روی سخن و خطاب او به انسان‌هاست. آنتیگون بر کرئون می‌شورد و نظم غیرانسانی شهر تب را نمی‌پذیرد و محکوم می‌کند. کرئون برشت هم فردی لامذهب نیست. او مستبدی تمامیت‌خواه است که خوی انسانی ندارد و نظم غیرانسانی حاکم بر شهر تب را تجسم می‌بخشد. او به حرص و آز قدیمی‌‎ترها خدمت می‌کند؛ کسانی که به بهای ازدست‌دادن فرزندان خود به جنگ‌افروزی برای افزودن ثروت و قدرت خویش نیاز دارند و وقتی به دلیل حماقت‌شان در جنگ شکست می‌خورند، برای سلب مسئولیت از خود، دست به سوی آسمان بلند می‌کنند و مویه‌کنان، شکست را سرنوشت خود و حاصل اراده خدایان می‌دانند.